|
او می گوید : آنجاست . نگاهم لرزان بروی زمین می غلتد .
به کنارت می نشینم . با محبت سیال فضا حلقه ای می زنیم بر گرد تو , و تو می مانی وسط , میان ما , کنار ما , در قلب ما .
لحظه های کوچک من به خواب های نقره ای خاطر بدل می گردد . ابرها همه می روند و چیزی نمی ماند تا برایت بگریم .
با شبنم « دست هامان » سینه خاک گرفته خانه ات راپاک می کنیم و می گوییم : بسم الله ...
« می گویی : به سراغ من اگر می آئید
نرم و آهسته بیائید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهائی من . »
و ما نیز آرام و آهسته شقایقی را کنارت می گذاریم . معجزه ات را با کف آینه باز می کنم و می خوانم .
« صدا کن مرا ,
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید .
در اینجا , در این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم .
بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه تنهائی من بزرگ است . »
آری , می دانم تنهایی , اما در این تنهایی رازهای زیادی نهفته است .
« و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست »
می گویند وقت وداع است اما چگونه ؟!
« بیا زندگی را بدزدیم ,
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم »
بر می خیزم , سنگها , آبها و امامزاده علی را قسم می دهم که کنارت باشند و همراهت .
« بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام »
از در امامزاده علی که بیرون می آیم . احساس می کنم که سبز شده ام همانند برگ درخت چنار در بهار . نگاهی دوباره به خانه ات می اندازم .
لحن آب , لحن زمین , همه و همه برایم گواراست .
اما : « در دل من چیزی است , مثل یک بیشه نور , مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم , که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه دورها آوایی است , که مرا می خوانند . »

Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|